دختر و پسری عاشق هم میشن و تصمیم میگیرن با هم ازدواج کنن اما پدر دختر به شدت مخالفت میکنه دختر که میبینه هیچ جور نمیتونه رضایت پدرشو به دست بیاره تصمیم میگیره با پسره فرار کنه پدر دختر که متوجه میشه با ازدواجشون موافقت میکنه یه هفته قبل از عروسی دختر در چاله ای میوفته و تمام لباس هاش گلی میشه دختر به خانه برمیگرده و لباسشو میشوره ولی باز لکه ای به جا میمونه شب یه فرشته میاد به خواب دختر و ازش میخواد تا قبل از عروسی حتما اون لکه رو پاک کنه وگرنه عروسیش بهم میخوره اون دختر اون خوابو ندید میگیره فردا شب همون فرشته میاد به خواب مادر دختر و همون درخواست رو ازش میکنه مادر دختر فردا صبحش بازم لباس ها رو میشوره اما نمیتونه لک رو پاک کنه شب که مادر و دختر به مشکل لکه فکر میکردند زنگ خانه به صدا در میاد و اونها متوجه میشن همون فرشتس که پشت در هستش وقتی درو باز میکنن میبینن فرشته میاد جلو و یه بسته رو به دختر میده . دختر که حسابی ترسیده بود به فرشته نگاه میکنه و فرشته میگه:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

پودر شست و شوی برف با قدرت پاک کنندگی فوق العاده

پاکسان به سلامت خانواده می اندیشد